تبلیغات
|eхo ѕтory| - Cнocolαтe Cαrαмel|2

Cнocolαтe Cαrαмel|2

دوشنبه 16 شهریور 1394 01:06 ب.ظ

نویسنده : سـآرا
ارسال شده در: Cнocolαтe Cαrαмel ،

نـآم داستان:کآرامـل شُکلـاتے

زوج اصلے:دے او.کـاے

ژانـر:عـآشقانه

تعدادقسمت:4

پوستـر:سآخت خـودم

|دیـآلوگ برتر|

-بریـم شآم کـارامـل!

-کـآرامـل؟!!؟

-خـُب من عـآشق کاراملم وترجیح میدم بهت بگم کـآرامل!

-اوووووووه پس عآشق منم هَستے!!!


-ممنـونم حتمـاخسته شُدی!

-خـب نـه زیـآد...ازایـن بـه بعداتـاقتومرتب کـن چون اگه کثیف باشه

مـن دیگـه پـامو توش نمیـذارم!

-بـآشه بـه خاطرتـوهمیشه تمـیزش میکنم

-اووووووه کـآرامل شکلـاتی مـن عـآشق کارامل شکلاتی اَم

ممنون کـآی...!

کمـی خورد وگفت:خیلی خوبـه...

لـبش کاراملی شُد کـآی موقعیـت رامنـاسب دیدخیلی سریع بـه اونزدیک شدوگفت

-ایـنم بـرای تـشکر...!

ولب هـآیش راروی لب هـآی دی اوگذاشت دی اوشوکـه شدازشدت شوک

عـقب نـرفت چشم هـآیش گردشده بــودکـآی کارامـل روی لب اورا بـآکشیدن زبـانش

روی لـب او ازبیـن بـرد وعـقب رفت دی اوهـنوزمـآت مانده بود

کـای نگآهـش کرد دی او بـعدازچنددقیقـه به خـودش آمد بلـندشدکیفش رابرداشت

-هـرگزدیگـه ایـن کـآرو نکـن

وسریـع دریـک چشم بـهم زدن ازآنجـارفت!!!

کـآی جـاخورد پوزخـندی زد:انـقدبچـه مثبتی یعـنی تو...؟؟؟؟

دی او سریـع سوارمـآشینش شد دستش راروی لبش کشید

-اون اون بـرای چـی ایـن کـآرو کرد...مـن که گـِی نیستم...!

سرش راروی فـرمـآن گذاشت وسعی کـردنفس هـآیش راعـادی کند

مـآشینش راروشـن کردورفت تآچـندروز کـای ودی او هم دیگـرراندیدند

تـآاینکه بـعدازچـندروز پدر دی او آنهـارادعوت کرد

دی او تـوی اتـآق بـاذهنی درگـیر نشستـه بود بـالاخـره آنهـاامدند

کـای مـدام بـه اوخیره شُده بـود گـفت:دی اوجـان میشه بریـم اتـآقت؟!!؟

دی او بلـندشد:بـله...

هـردو وارداتـاقش شدند دی او روی صـندلی ای بـآفاصله ی زیادازاونشست

کـآی بـازهم نگـاهش میکرد

-هـِی دی اوبـابت اون موقـع معذرت...

دی اونگـآهش کرد:باشه...مـیبخشم امـآگفتم کـه دیگه تکـرارنشه

-مـیذاری حـرفموکـآمل بزنم بـعدنظرتوبگی؟!!؟

دی اونگـاهش کرد کـای ادامه داد:بـابت اون موقع مـعذرت نمیخوام...

چـون مـن اون کـآرو بـاعلاقـه انجـام دادم پشیمـون نیستـم وبـآزم تکرارش میکنم

دی او مـات مـانده بود:تو...توخـیلی خیلی پررویی!!!

-میدونـم که پررو اَم امـاخب...مـن ازتـوخوشم میـآدوتوهم ازمن خوشت میـاد

-مـن گی نیستم

-مـن نگفتـم بـآهات میخوام رابطـه جنسی برقرارکنم کـه!!گفـتم بـازم میبوسمت

-تـو بـه چـه جراتی میخـوای بـآزم ایـن کاروکنی؟!

-مـن میدونم کـه توهم بدت نمیـآد...ببیـن دی او...مـن دوستت دارم!

دی او بـه اوخـیره شد:امـآتوپسردوست پدرمـی...

-خـب بـآشم!!!

-ایـنکه مـن بـآ پسردوست بـابام مـثه پسرای گـی رابطه عـاشقانه داشته

بـآشم اصلـاخوب نیست پـدرامـون بفهمن...

-اونـآقرارنیست بـفهمن!

-امـآ...

-مـن فقط دریـه صورت دیگـه بآهـات کاری ندارم اونم وقتیـه

کـه بهم بگی کـه ازم بـدت میـاد...دراون صورت هیـچوقت سُراغـت نمیام!

-تـو..توالـان منودوس داری؟!؟!

-آره!ومیدونـم که توهم داری...

-ازکجا؟!؟!

-مـن بـا اشخـآص زیـآدی درارتباط بـودم ازلحـن حرف زدن طرف میفهمم

مـنومیخـوادیـا نه...!حـآلا...بـایدبـامنی یـانه؟!

دی او درانتخـابش تـردید داشت

-خـب...تـوظـآهرت مشخصه کـه دختربـازی واحتمـال زیادگِی هم

هستی ومـن نمیتونـم تحمـل کنم که تـودرعیـن اینکه بـامنی بـآ چندتـادیگه هم هستی!

-مـن بهـت قـول میدم کـه فقط بـآتوباشم قبـول؟

دی او تـک لبخندی زدخـودش نمیدانـست چراقبـول کرده

کـای لبخندگشـآدی زد وشروع کـردبه بوسیدن لب هـآی دی او...

صـدای پـدر دی او آمدسریـع ازهم جـداشدند

پـدرش دراتـآقش رابـازکردوگفت:پسرا..شـآم!

-اومـدیم پدر!

پدر دی او رفـت دی اوبلـندشدوخواست برودکـه کـآی بلندشد

-اییییییییییش!!!

دی اونگـآهش کرد

-چـیه؟!؟!

-تـو واقعـا تـآحالاباکسی نبودی؟!

-چـرابودم...پدرم کـه گفت

-تـاحـالانبوسیدیش؟!تـاحالابـاهاش حرف نزدی؟!

-آره...چـطورمگـه؟!

-اصلـا نشون نمیـدی که بـاکسی بـودی تـوتوایـن مواقع بـآید

مـنوببوسی وبگـی عـشقم بریـم شآم!

دی او زدزیـرخنده کـآی چشـم هایش راگردکرد:یاااا بـه چی میخندی؟؟!

-بـه تو...!

-ایییییش تـوواقعـااصول دوستیـوبلدنیستی

وخـواست ازکنـآردی او ردشودکـه دی اوبوسیدش عـقب رفت

-بریـم شـآم کـارامـل!!!

-کآرامل؟!؟!؟!

-خـب...مـن عـآشق کـارامل اَم وتـرجیح میدم بـهت بگم کـارامل...

-اوووووو پـس چون عـآشق منم هستی...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

:)



عقآید : ------------
آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 شهریور 1394 12:27 ب.ظ