تبلیغات
|eхo ѕтory| - Neхт rooм|8

Neхт rooм|8

جمعه 27 شهریور 1394 11:27 ب.ظ

نویسنده : سـآرا
ارسال شده در: Neхт rooм ،

نـآم داستان:اتـآق بغلے

زوج اصلے:چآنیول.بک هیون

ژانـر:عـآشقانه.مَدرسه اے

تعدادقسمت:10

پوستـر:سآخت خـودم

|دیـآلوگ برتر|

-خـُب...مگه الـان یـاوقتـاے دیگه عشق نیس؟!

-نه...ایـن هوسه....مـن نمیخوام عـشق وهوسم قـآطے شه!


چـندمآهی میگـذشت...بک هیـون وچآنیـول بـه حَدی

عـآشق هم بـودن که تـاحدامکـان کلـآس هـآشون روبـآهم میگرفتن...

اکـثر دانشجوهـآهم ازعشق بیـن اونهـا خبرداشتند...

چـآنیول روی تـختش خواب بـود

بک هیون آروم دراتـآق روبـآز کرد ریزخندیدوآروم رفت سمتش

بـآلـای سرش ایستـآدوقتی دیدخوابـه لبآشومـثل بچه هآآویزون کرد

-یااا چـرا خوابی!!!ا

اومـدبره که چآنیول دستشوکشیدبک هیون افتـادروی چآنیول

چـانیول چشم هآشوبـاز کرد:سلآم عشقـم

بک هیون لبخنددندون نمآیی زد:بیداری؟!؟!

-بـازمیخوای چـیکآرکنی؟!؟!

-یه کـــــآرایی!!

چآنیول بک هیون روبـه زورکنـآرخودش خوابونـد

مـحکم بغـلش کرد چشمـآشوبست:بیـابخوابیـم!

-یااا الـان که ظهره...آدم خوابش نمیـاد که...

بـه چآنیـول که چشمهـآش بسته بودنگـاه کردلبخندخبیثـآنه ای زد

سرشوتـوی گردن چآنیـول فرو کرد وآروم لبـاش رو روی گردن چآنیول

گذاشت وشروع کردبـه بوسیدن همون تیکه ی گردن چآنیـول 

چآنیـول آب دهنشوقورت داد بـه زورگفت:بَ...بکی...نـ..نـکن!

بک هیون لب هآشوحرکت داد ودم گوش چآنیـول گذاشت 

لب هآ وزبـونش رو روی گـردن وگوش چآنیـول حرکت میداد چآنیـول

داشت کنـترلش رو ازدست میداد:بکی!!!یـه کآری...

یه کآری دَستت میدم...نکن!

نـفس هآی چآنیول نـآمنظم شده بود بک هیون آروم خندیدوبه کآرش ادامه داد

چـآنیول کنترلش روازدست داد تـویه حرکت بک هیون روخوابوندروتخت

وخودش خوابیـدروش وتندتند شروع کـردبه بوسیدن گـردن بک هیون

ایـن بـآر نوبت بک هیون بودکه نفس هآش نـامنظم بشه

بک هیون دست هـآشوپشت چآنیـول بُرد وآروم تی شرتش روبـالابرد

چـانیول عقب اومدنفس نـفس میزد:اَز...اَزدست...ازدست تـو...

کنـآربک هیون روی تـخت ولـو شُدهنوز نـفس نفس میزد

بک هیون دستشوگذاشت زیرچونـه اش وبه چآنیـول خیره شُد

-تـازه داشت بـهم خوش میگذشت!

چآنیـول آروم خندیدنگـآهش کردابروشوبـآلاداد:جدی؟

بک هیون سرتکون داد:چـآنی...چـرا...چراهمیشه عقب میکشی؟!

-چـون نمیخوام به این زودی ایـن کآرو بآهم بکنیم!

-مـنوتوچندمـآهه دوستیـم...ایـن اشکـالی نداره...بالـاخره هم

مـن نیـآز دارم هم تـو...

چآنیـول بلندشد روی بک هیون خیمـه زدصورتشوچسبوندبـه صورت

بک هیون:دُرسته...مـن خیلی بـه تونیآز دارم!حتی بیشترازتـو...امـآ میخوام

اون کـارمـون ازروی عـشق بـآشه...تویـه روز عآلی...!

-خـُب...مگه الـان یـاوقتـای دیگه عشق نیس؟!

-نه...ایـن هوسه....مـن نمیخوام عـشق وهوسم قـآطی شه!

-خـــُب...مـامیتونیم تـایه حدی پیش بریـم نه؟!

ولبخندشیطنت آمیزی زد:قرارنیست کـامل انجـآمش بدیـم...!

شیطنت کـه بَد نیس!!!همه تـوروابطشون این کـآرو...

چـآنیول بـآزشروع کردبـه بوسیدن بک هیون لب بک هیون روآروم

گـاز گرفت:منوتحریک نکـن بکی!!مـن کنترلموازدست میدمـآ!

بـک هیون خندید یـه کم خودشوبلـندکرد وچآنیـول روبوسید:اونطوری خوبـه!

چآنیـول خندیدوبه بوسیدن بک هیون ادامـه داد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

:)



عقآید : ------------
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 شهریور 1394 12:33 ب.ظ