تبلیغات
|eхo ѕтory| - Neхт rooм|9 

Neхт rooм|9 

یکشنبه 29 شهریور 1394 07:08 ب.ظ

نویسنده : سـآرا
ارسال شده در: Neхт rooм ،

نـآم داستان:اتـآق بغلے

زوج اصلے:چآنیول.بک هیون

ژانـر:عـآشقانه.مَدرسه اے

تعدادقسمت:10

پوستـر:سآخت خـودم

|دیـآلوگ برتر|

-تـونبآیدحسآسیت نشون بدے...

اونـامیتونن هرچے میخوان بـگن!مهم اینـه که مـآعآشق همیـم!

http://www.axgig.com/images/45399605529667894569.jpg

صـدای دربـآعث شُد سریـع ازهم جداشـن بک هیون ازروی

تخـت بیرون اومـد دراتـاق بـازشُدوکـای وسوهو

درحـآلی که بـاهم حرف میزدن ومیخندیدن اومدن تـو

سوهو یـه نگآه بـه بک هیون کرد:تواینجـایی؟!

کـآی ابروشوبـالاداد:معلومه که اینجآس!تـوفکرکن این دوتآ1

سآعت پیش هم نبـاشن!!ولی ببینیـن براخودتون میگم

انقدضـآیع نبـآشین!!!الـآن مـثلافکرکردین مـآ نفهمیدیم بک هیون

وایسآده کنـآرتخت چآنیول وداره نفس نفس میزنه وقرمزشُده به خـاطر...

بک هیون دادزد:یاااا!!!

چـانیول آروم خندیدسوهو وکـآی هم خندیدن سوهودست کـآی روکشید

-مـآمیریـم بیرون!ولی تـآ1سآعت دیگه برمیگردیـم...خودتون منظورموبفهمید!!

وبـا کـای ازاتـآق بیرون رفتـن بک هیون ایشی کردو دادزد:گمشیـن

چـآنیول بـلندشُدکنـاربک هیون ایستـآدونگـآهش کرد

بک هیون گفت:چیه؟!!

چـآنیول بـاز خندید بک هیون ابروهآشوبـالاداد:به چی میخندی؟!

چـانیول نشست رویـه صندلی دست بک هیون روکشید

سمت خـودش ونشوندش روی پـآهاش

-تـونبآیدحسآسیت نشون بدی...

اونـامیتونن هرچی میخوان بـگن!مهم اینـه که مـآعآشق همیـم!

بک هیون سرتکـون داد:بآشه...

بـعداز1سـآعت بک هیون رفت موبـآیل چـآنیول زنگ خورد

-الـو مـآمان!سلآم

-سلآم پسرم خوبی؟!

-ممنـون تو خوبی!؟؟

-خوبـم...!!دانشگـآه چطور میگذره؟

-خیلی خوب!

-خوبـه...میگم چانیـول!؟؟

-بله مآمان؟!

-شب خـواهرت بهت زنگ میزنه!یـه موضوعیوبآیدبهت بگه

-بـآشه اما...چـه موضوعی؟!

-شب میفهمی!!فعلـا...

چـآنیول تـا شب منتظرتمـاس مـوند...

بـک هیون تـوی راهرو بـآخوشحـالی راه میرفت دراتـاق چـآنیول بازبود

وصـدای چـآنیـول میومـد خواهرچـآنیول بـهش زنگ زد

-سلآم چطوری؟!

-سلآم هیونگ!خوبـم...!!

-خـُب چی شده؟!

-آآآآ خـب...مـآمان برات...

-برام؟!؟!

-دخـترخـاله امونو خواستگـآری کرده!

چشمـای چـآنیول گردشد:چـ...چی؟؟؟؟؟

-مـآمـان دختـرخـآله امونوبرات خـواستگـآری کـرده

-چـرا؟!؟!مـامآن بـه چه حقی رفتـه ازطرف مـن خواستگـآری کرده!!!

-یاااااا هیونگ چـته تـوبـالاخره بـآید ازدواج کُنـی نـه؟!!

-نـه مـن نمیخوام ازدواج کـنم!

-هــــــــیونگ!!تـوکه بچه بـآزی درنمیـآوردی!!

-ببیـن!بـه مـآمان هم بگومـن نمیخـوام ازدواج کـنم!

وبـاعصبآنیت قطـع کرد دراتـاق رودیدکـه یکم بـآزه تااومدببندش

دیدبـک هیون پشت دره وداره بـه زمیـن نگـاه میکنه....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

:)



عقآید : ------------
آخرین ویرایش: دوشنبه 30 شهریور 1394 03:54 ب.ظ