تبلیغات
|eхo ѕтory| - Goιɴɢ|1

Goιɴɢ|1

جمعه 10 مهر 1394 09:39 ب.ظ

نویسنده : سـآرا

نـآم داستان:رفتـن

زوج اصلے:بک هیـون.چآنیول

زوج فرعے:لوهـآن.سهون

ژانـر:عـآشقانه

تعدادقسمت:10

پوستـر:سآخت خـودم

+ایـن قسمت استثنآء پوسترنـداره

|دیـآلوگ برتر|

 -آره یـادمه که اون مخالف رفتن من بـود...! 
  
 -امـا تو رفتے 
  
 -دُرسـته!مـن بـآیدبـه موفقیت هآیے که میتونستم 
  
 بـا این سفر بـدست بیآرم فکرمیکردم! 
  
 چـآنیول مخـآلفت زیـادے 
  
 کرد امـامن رفتم وحـآلاهم دَست پر برگشتـم! 
  
 چون بـه هدفـام رسیدم 

47450487263359546307.jpg;

بک هیـون چمدونـش رو توی خیآبـون

کشید موبآیلش زنگ خورد 

همونطورکه هنذفری توگوشش

بـود پـآسخ رو زد

-بَک؟!

-چیه لوهـان؟!؟

-رفتی خونـه؟

-نه هَنوز...تـوراهم

-بـآیدباچانی حرف بزنی!

-باشه!مـن تآزه از آلمـان رسیدم سئول

پس حـداقل بذاریـه کم استراحت کنم بـعدبآهاش حرف میزنم

-اون خـبر داره که تـو برگشتی؟!

-نـه!

-چرا بهش نگفتی؟!؟!

-میخوام ببینم طِی نبـودمن چقدر تـغییرکرده

مـن نزدیک1سـآله که آلمـان بودم!پس بـآیدتغییر کرده بـآشه

-یـادته که تـوو چآنیول چقدر دعـواکردین قبل رفتـنت

-آره یـادمه که اون مخالف رفتن من بـود...!

-امـا تو رفتی

-دُرسـته!مـن بـآیدبـه موفقیت هآیی که میتونستم

بـا این سفر بـدست بیآرم فکرمیکردم!

چـآنیول مخـآلفت زیـادی

کرد امـامن رفتم وحـآلاهم دَست پر برگشتـم!

چون بـه هدفـام رسیدم

-امـآ...

-لوهآن مـن رسیدم خونـه...میرم تـو!فعلـآ

-بآشه...امـا لطفا رفتی بـالافاصله 

دعـوا نکـن!چـآنیول حتماالان خوابـه

بک هیون خندید:بآشه...فعلـا

وقطـع کرد درخونـه رو بـآز کـردخونـه ی خیلی بزرگی که

تـآ سال پیش خونـه ی اون وچـآنیـول بود...!

واردخونـه شدبی اختیآر لبخندزد رفت سمت ِاتـاق خواب

دراتـاق خواب تـانصفه بـآز بود بک هیون لبخندزد

آروم در روبـآز کـرد وبـآدیدن

 صحنـه ی روبـه روش شوکه شُد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*ـ*



عقآید : ------------
آخرین ویرایش: شنبه 2 آبان 1394 06:53 ب.ظ