تبلیغات
|eхo ѕтory| - Goιɴɢ|4 

Goιɴɢ|4 

چهارشنبه 22 مهر 1394 09:59 ب.ظ

نویسنده : سـآرا
ارسال شده در: Goιɴɢ ،

نـآم داستان:رفتـن

زوج اصلے:بک هیـون.چآنیول

زوج فرعے:لوهـآن.سهون

ژانـر:عـآشقانه

تعدادقسمت:10

پوستـر:سآخت خـودم

[تـآیـه مـُدت وقت پوسترسآختن ندارم!]

|دیـآلوگ برتر|

-امیدوارم آشتے کنین

-امیدوار نبـآش 

-چرا؟!

-چون این اتفـآق نمیفته

43517837067472481327.jpg;

سرجـآش مـات موند

بـک هیون چمدونشو دنبـآل خودش کشید

رفـت سمت ِیکـی دیگه ازاتـاق هـآ

برقشوروشـن کرد واردش شُد ودرشو قفـل کرد

بـه لوهآن اس ام اس داد

-چآنیول و ایـن پسره اَزکی بـاهمن؟!؟!؟

لوهـان جواب داد:من نمیدونم!این چیزاروسهون میدونه

ازاون بپـرس

-سهون کجآست؟

-خونه اَش

-بآشه

-برگشتی خونه؟!

-آره

-امیدوارم آشتی کنین

-امیدوار نبـآش 

-چرا؟!

-چون این اتفـآق نمیفته

چآنیـول پشت ِدراتـاق بک هیون روی زمیـن نشست

-بَک...؟!

بک هیـون بـآشنیدن صدای چآنیـول ازجـاش پرید

لبـآسشوعوض کـرد وبرق اتـآق روخـآموش کردتآچانیول فکرکنه

اون خـوابه بـآزصدای چـآنیول ازپشت دراومد

-بَکی؟!مـن میدونم که توخواب نیستی!بذاربآهآت

حرف بزنم بذار برات توضیح بدم...بَکی...؟؟!!؟

صدای چآنیـول پرازبغض بـود

بک هیون لبشوگـآز گرفت تـوی چشم هـآش اَشک بـود

سعی کـردبخوابه!

صبـح شد بک هیون بلنـدشد آروم رفـت سمت در

و در روبـاز کـردهمیـن که پـآشواز دراتـآق بیرون گذاشت بـآدیدن

چانیول که پشت در خوابش برده بـود ترسید

خواست بیدارش کنه امآغرورش نذاشت

رفت توآشپزخونـه وبرای خودش قهوه دُرست کـرد

چآنیـول آروم بیدار شدبـادیدن بک هیون توی آشپزخونـه بلندشد

-بکی مـن...

بک هیون بآعصبـآنیت گفت:بَس کن!!!مـن هیچ حرفی بآتوندارم

-امـآتو داری اشتبـآه...

-چه اشتبآهی؟!؟!مـن شبیه اَحمقـآم؟؟؟؟

اگه شبیهشونم بیـآبرام توضیح بده!!!

وچشم غـره رفت:من هرچی زودتر ازاین خونه میرم

وتوهم راحت میتونی عشق جدیدتوبیـآری خونـه!

-امـآ اون...

بک هیون بـالیوان قهوه اَش رفت سمت یـکی دیگه ازاتـآق هـآ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

-ــ-




عقآید : ------------
آخرین ویرایش: شنبه 2 آبان 1394 05:53 ب.ظ