تبلیغات
|eхo ѕтory| - Coмe|6

Coмe|6

شنبه 23 آبان 1394 04:07 ب.ظ

نویسنده : سـآرا
ارسال شده در: Coмe ،

نـآم داستان:بیـآ

زوج اصلے:سهون.لوهآن

زوج فرعے:بم بَم.مآرک

ژانـر:عـآشقانه.پلیسے

تعدادقسمت:18

پوستـر:سآخت خـودم

[تـآیـه مـُدت وقت پوسترسآختن ندارم!]

|دیـآلوگ برتر|

-تودوستِ منے!من که کآربزرگے نکردم

-براے من کـاربزرگیه...!

13962894968726385080.jpg;

-مگه تـوکی هَستی که من...

بم بم دادزد:بَسه دیگه!!!

روبه سهون ولوهـآن گفت:من اون حرفُ

از زبون لوهـآن نگفتم از زبون خودم بود وبهتره

شمـآها سریه چیز مسخره دعوانکنین!!!

وچشم غره رفت مآرک جلوتراومد

دست بم بم روگرفت تـابم بم آروم بـآشه

سهون روبه کریس وکآی گفت:بریم!

هرسه ازمیون جمعیت رد شدن ورفتـن سمت

در خروجی لوهآن روی مُبل نشست

ودستشوروی پیشونیش گذاشت

-متـاسفم بَم...!

بم بم نفس عمیقی کشید

[چندهفته بَعد]

لوهـآن بااشتیـآق گفت:جدی؟!؟!

یه شرکتِ بـزرگ؟؟؟

جونگ هیون سرتکون داد:آره...من اینطور

شنیـدم!توحآضری بری توش؟!

-من اسم شرکت مثلثِ سیآه روخیلی شنیده بودم

ولی اصلـا فکرشم نمیکردم بتونم برم توش کآرکنم!

-حـآلا فکرشوکن...البته اونجآخیلی

سخت کـآرمندقبول میکنن...!

یه جورایی اَسرار آمیزه...

لوهآن خندید:مَن کِی بـآیدبرای استخدام برم؟؟

-شَب!

-بـاشه...ممنون که سفآرشموکردی!

-تودوستِ منی!من که کآربزرگی نکردم

-برای من کـاربزرگیه...!

جونگ هیون چشمک زد

نزدیک شَب لوهـان حاضرشدرفت سمتِ سآختمون

مـثلث سیآه!سآختمون خیلی بزرگی که

مثل سیآه بزرگی بـآلاش نصب شده بود

لوهـآن بـآدیدن سآختمون حس ترس پیداکرد

حس میکرد واقعـااین سآختمون بزرگ وسیآه خطرنـآکه

واردسـآختمون شد ورفت سمتِ آسـآنسور

طبقه ی4روزد ازآسانسورپیاده شد

روبه منشی گفت:من برای استخدام اومدم!

-صبرکنین!

وتلفـنشوبرداشت وحضورلوهآن رواطلـاع داد

-میتونین برین تـو

لوهـآن واردشد واحترام گذاشت

بآدیدن کسی که پشت میزبودچشمآش گردشد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*ــ*



عقآید : ------------
آخرین ویرایش: دوشنبه 25 آبان 1394 09:02 ب.ظ