تبلیغات
|eхo ѕтory| - Coмe|12

Coмe|12

پنجشنبه 5 آذر 1394 10:35 ق.ظ

نویسنده : سـآرا
ارسال شده در: Coмe ،

نـآم داستان:بیـآ

زوج اصلے:سهون.لوهآن

زوج فرعے:بم بَم.مآرک

ژانـر:عـآشقانه.پلیسے

تعدادقسمت:18

پوستـر:سآخت خـودم

[تـآیـه مـُدت وقت پوسترسآختن ندارم!]

|دیـآلوگ برتر|

-اوه سهون!خودت تصمیم نگیر

تـو فقط تصمیم نمیگیرے!

-رییسِ من تصمیم نمیگیره

که من دوست پسرمـو بدم به شمآ یـا ندم!

97964608960665693688.jpg;

لوهـآن مات مـوند 

وبه سهون خیره شُد

سهون بلندشددست لوهآن روگرفت:پآشوبریم

همون پسردادزد:هِی!!

تونمیتونی همینطوری بری!

میدونی اگه رییست بفهمه چه اتفـآقی میفته؟

پسر بغلیش گفت:اوه سهون!خودت تصمیم نگیر

تـو فقط تصمیم نمیگیری!

سهون بلندگفت:رییسِ من تصمیم نمیگیره

که من دوست پسرمـو بدم به شمآ یـا ندم!

چشمـآی لوهآن بیشترگرد شدزیرلب زمزمه کرد:

دوست پسرَم؟!؟!

سهون همونطورکه دَست لوهـان روگرفته

بود سمت در رفت واز اونجآبیرون اومد

صدای داد چندنفراومد:هِی اوه سهون!صبرکن

سهون برگشت سمتِشون رفت سمت پسر

پسرگفت:توئه آشغـال

 نمیتونی همینطوری بری!

سهون لبشوگـآز گرفت وتویه 

حرکت زد توی شکم پسر

پسر افتـآدروی زمین همراه هـای پسربه

سهون حمله کردن سهون 

بـآکتک همه رو زمین میزد

و توهمین بین یکیشون چـآقو 

درآورد و زدتوی بـآزوی سهون

سهون دادی زد وبـآ پاش 

محکم زدتوی کمر اون

و وقتی همه ی کسآیی که 

بهش حمله کردن روزمین زد

رفت سمت ِلوهـآن وگفت:بـدوبریم!

وشروع کردبه دویدن لوهآن هم دنبـالش دوید

هـردو رفتن سمتِ مـآشین لوهآن گفت

-بـذارمن رانندگی کنم!

-نـه!

-لطفـآ!!توبـآزوت زخمیه...

بـآصدای دادی که ازخونه اومدسهون راضی شد

و صندلی کنـار راننده نشست

ولوهآن هم صندلی راننده نشست ومآشین

رو روشن کرد وبـاسرعت روند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*ـ*



عقآید : ------------
آخرین ویرایش: چهارشنبه 11 آذر 1394 04:01 ب.ظ