تبلیغات
|eхo ѕтory| - му αɴѕweя|1

му αɴѕweя|1

جمعه 4 دی 1394 05:50 ب.ظ

نویسنده : سـآرا
ارسال شده در: му αɴѕweя ،

نـآم داستان:جواب ِمن

زوج اصلے:بک هیون.چآنیول

زوج فرعے:دے او.کـآے

ژانـر:عـآشقانه.خیآنت

تعدادقسمت:26

پوستـر:سآخت خـودم

|دیـآلوگ برتر|

ترکیب یـه دخترخوشگـل وزیبآ بـآ یه پسر

جذاب وخوشتیپ میشه زوج عآلے اے مثل شُمـا!

http://www.axgig.com/images/11130791306096435778.jpg

چآنیول به فروشنده که مَشغول تعریف ازمـآرک و

جنس هـآی لبآس های مغـآزش بودنگاه کرد

تیفآنی در اتـاق پرو رو بـآز کرد

چآنیول لبخندزد جلورفت روبه روش ایستـآد

تیفـآنی سریع پرسید:چطورشُدم؟!

-خیلی عـآلی!

تیفآنی خندیدوچآنیول روبغـل کرد

فروشنده گفت:شمـآازدواج کردید؟!

تیفآنی ازبغل چانیول بیرون اومد:آره!2مـآهه

دست چآنیول روگرفت:بهم میـآیم؟!!؟

فروشنده سرتکون داد:آره!خیلی بهم میـآین

ترکیب یـه دخترخوشگـل وزیبآ بـآ یه پسر

جذاب وخوشتیپ میشه زوج عآلی ای مثل شُمـا!

چآنیول لبخندزدوروبه تیفآنی گفت

-برو لبـآسُ درآر تـامن پولشوحسآب کنم!

-بـآشه عشقم

ورفت سمت اتـاق پرو

2مـآه اززندگی مُشترک چآنیول وتیفانی میگذشت

چآنیول میدونست که تیفآنی قبلا

بـاپسرهای زیآدی دوست بوده امـآ به خآطر

علـآقه ای که بهش داشت وحرف هآی تیفآنی مبنی

براینکه ازگذشتش کـآملاپشیمونه قبولش کرده بود

وبهش اعتمـآدکرده بود!

تیفآنی همونطورکه بآزوی چآنیول روگرفته بود

گفت:بریم یه چیزی بُخوریـم؟!؟!

-بریـم!

باهم واردیه کآفی شآپ شدن ونشستن

همونطورکه داشتن حَرف میزدن چشم تیفانی

به یه پسرآشنـآخوردکه اونطرف تربآ

دوستـآش نشسته بودن

 بک هیون...!

بک هیون درحـآلی که داشت میخندیدبرگشت

و وقتی نگـآه خیره ی تیفآنی رو دید ابروهاشوبـآلاداد

چآنیول تآزه متوجه شدکه تیفآنی حواسش نیست

-تیفآنی؟!!؟کجـآیی؟؟؟

تیفآنی به خودش اومدبه چآنیول نگـآه کرد

-چی شُده؟!؟!

-حواسِت کجـآس؟؟؟

-آآآ...هیچی!مهم نیست

ولبخند زوری ای زد چآنیول شونه بآلاانداخت

و مَشغـول خوردن پیتزای جلوش شُد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*ــ*



عقآید : ------------
آخرین ویرایش: جمعه 4 دی 1394 07:53 ب.ظ