تبلیغات
|eхo ѕтory| - му αɴѕweя|9

му αɴѕweя|9

سه شنبه 15 دی 1394 11:13 ب.ظ

نویسنده : سـآرا
ارسال شده در: му αɴѕweя ،

نـآم داستان:جواب ِمن

زوج اصلے:بک هیون.چآنیول

زوج فرعے:دے او.کـآے

ژانـر:عـآشقانه.خیآنت

تعدادقسمت:26

پوستـر:سآخت خـودم

|دیـآلوگ برتر|

-نمیخواے کـآرمونو تموم کنیم بَعدبرے؟!

-خفه شو!

-چرا؟!؟!مَن که چیز بَدے نگفـتم!

حداقل نـه بدتر از کـآر تو بـآ این شوهَربیچـآرت


http://www.axgig.com/images/74705389015942300652.jpg


سآعت نزدیک11بـودکه چآنیول حآضرشد

دی او آدرس خونـه اون دختررو بـراش فرستآده بود

سوارمـآشینش شُدبـعداز10دقیقـه رسید

صدای آهنگ کـل خیآبون رو برداشتـه بود

رفت سمت خونـه ای که دَرش بـآزبـود وصدای

آهنگ ازش میومدو کلی مـآشین دمِ درش پـآرک بود

بـه دی او زنگ زدامـآدی او جواب نـداد

برای داخـل رفتن یـا نرفتن دودل بـودامآبـآلاخره

وارد شُد نگران بـودانگـآر قراربوداتفـآق بدی بیفتـه

بـه محض ورود بـه خونه ی خیلی بُزرگ ِاون دختر

بـا کـلی دخـترپسر روبه روشدبرق هآخاموش بود

وکـلی دخترپسر وسط درحآل رقص بودن

بعضی هآ درحـال بوسیدن هم بـودن صدای آهنگ

کَر کننده بود چآنیول بی اختیـآر سمت پلـه هآیی که

بـه بـالا میرسید رفت چندتـا اتـآق بود

دریکی ازاتـآق هآروبـآز کردکسی نبـود

در بعدی روبـآز کردبـاز کسی نبـود در سوم روکه 

بـآز کرد بـآدیدن صحنه روبـه روش دستش روی دستگیره

خُشـک شدوفقط بـه صحنه روبه روش زل زد

تیفـآنی وبک هیون روی تخت درازکشیده بـودن

و درحـآل بوسیدن هم بـودن

تی شرت بک هیون روی زمین بـود

همین که بک هیون خواست دکولته ی تیفآنی

رو دربیـآره چشمِ تیفـانی بـه چآنیول که دَم در

مـات مونده بود خورد وچشمـآش گردشُد

بـهت زده زیرلب گفت:چآن..چآنیو...

بک هیون ازروی تیفـآنی بلندشد

هـردومنتظرعکس العمل چآنیول بـودن

چآنیـول بدون اینکه چیزی بگه رفت عقب

و سَعی کـرد ازپلـه هآ پایین بره که

نتونست وروی یکی ازپلـه هآنشست ودستـآشو

دوطرف سرش گذاشت اونـقدرجآخورده بود

که نمیتونست هیچ عکس العملی انجـام بده

به تیفآنی شَک کرده بـودامآ نه تـآ این حَد!

بک هیون بی تفـآوت بـه تیفآنی که بـا گریـه

میرفت سمت در نگـاه کرد

-نمیخوای کـآرمونو تموم کنیم بَعدبری؟!

-خفه شو!

-چرا؟!؟!مَن که چیز بَدی نگفـتم!

حداقل نـه بدتر از کـآر تو بـآ این شوهَربیچـآرت

تیفآنی در روبـاز کرد ورفت سمت پلـه هآ

چـانیول از خونـه بیرون اومـد

بـآ حـال خیلی بَد دی او رودیدکه کنـآرمآشینش

ایستـآده بـود دی او لبـخندزد:هیونگ!

امـآبـآدیدن وضع چآنیول لبخندش مَحو شد

چـانیول وَسط خیـابون بـآصدای تیفآنی ایستـآد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

:*



عقآید : ------------
آخرین ویرایش: سه شنبه 15 دی 1394 11:31 ب.ظ