تبلیغات
|eхo ѕтory| - му αɴѕweя|17

му αɴѕweя|17

پنجشنبه 24 دی 1394 12:11 ق.ظ

نویسنده : سـآرا
ارسال شده در: му αɴѕweя ،

نـآم داستان:جواب ِمن

زوج اصلے:بک هیون.چآنیول

زوج فرعے:دے او.کـآے

ژانـر:عـآشقانه.خیآنت

تعدادقسمت:26

پوستـر:سآخت خـودم

|دیـآلوگ برتر|

-هیونگِ من هنوز بـا توآشنایے  نداره

ونمیدونه توچقدر پرانرژے وشیطون وبآحالے!

مطمئنم وقتے  بشنـآست عآشقت میشه

http://www.axgig.com/images/85232465206631171645.jpg

چآنیول لبشوگزید

-بیـآ تو...!بشینیـن..براتون قهوه میآرم

زیرلب گفت:اون رفته بوده بآپسری که4سآل

ازمن کوچیکتره...!هه...

سه تـآقهوه آورد ونشست

دی او گفت:هیونگ!بک هیون واقعاعالیه

همـه آرزشونه بآهاش صمیمی بآشن!

چـانیول لبخندکج وکوله ای زد:خوبه

چآنیول گفت:دی اویا...میشه بَرامن آب بیاری؟!

دی او سرتکون داد:البتـه!

به محض رفتن دی او گفت:تـو...توهمون...

-اره من خودمم!فقط لطفا تـآبلونکن...!

-چی؟!؟!تـآبلو نکنـم؟؟معلـومـ...

بـآ اومدن دی او حرفشوقطـع کردولبخندمصنوعی ای زد

-شکلـآت بخور...تعآرف نکن

بک هیون سرتکون دادولبخندزوری ای زد

-بـآشه!ممنون

دی اوبـآلبخندگفت:هیونگ؟!میشه بآزم بکی رو

بیـارم اینجا؟!؟

چآنیول سُرفه ای کرد:آ...آره بیـآرش!

دی او لبخندزد:ممنـون

دی اوگفت:خُب...بیـا فیلم ببینیم!بآشه؟!

بک هیون سرتکون داد:بآشه

چآنیول لپ تـآبشوجلوش گذاشت ومشغول ادامه کـارش

شد دی او فیلموگذاشت وکنـآربک هیون نشست

ظرف پـاپ کورن روبرداشت:بیآآآ هیونگِ من همیشه توخونه اش

پآپ کورن داره!

هردومشغول دیدن فیلم شدن حواسِ چانیول

بـه کـآرش بآلپ تـاب بودولی بک هیون مَحوچانیول شده بود

بـآخودش گفت:اون واقعآهیچ کم وکسری نداره!

تیفآنی یه دختراحمـقه

همونطورکه محو چآنیول شده بودچآنیول سنگینی نگآهشو

حـس کردسرشوبـآلا آورد وبه بک هیون نگـآه کرد

بک هیون مَحو چشم هـآی چانیول شد

وچانیول محو چشم هـآی بک هیون

بـآتکونی که دی اوبه بک هیون آوردبک هیون

به خودش اومدو به دی اونگـآه کرد

-اینجـآش خیلی خوبه!پسره میبینه عشقش

رفتـه بآیه پسره دیگه!دعواشون میشه!

چآنیول بآز خودشو بـه کـآربالپ تـاب مشغول کرد

نمیدونست چرابه پسری که بآعث

شده اون وهمسرش ازهم طلـآق بگیرن

خیره شده بـود...!

بـعدازاینکه فیلم تموم شد

بک هیون بلندشد:من دیگه میرم!

دی اوگفت:بآزم بیـآ باشه؟!

-بآشه حَتما

-هیونگِ من هنوز بـا توآشنایی نداره

ونمیدونه توچقدر پرانرژی وشیطون وبآحالی!

مطمئنم وقتی بشنـآست عآشقت میشه

چشمـآی چانیول گرد شد بک هیون ریز خندید

-یاااا!

-هوم؟!چی گفتـم مگه هیونگ؟!؟!

چآنیول به بک هیون که هنوز داشت ریزمیخندید

نگـآه کرد لبخندی زد:هیچی!

بـآصدای در دی او رفت سمت در

وبـه محض بآز کردن در بـآ کـآی روبه رو شد!

هردوتعجب کردن

دی او مَحو جذابیت اون شد

و اون هم محوقیآفه ی بـآمزه ی دی او

بـآصدای بک هیون هردو به بک هیون نگآه کردن

-اووه کـآی!اومدی؟!!؟بریـم دیگه...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

:)




عقآید : ------------
آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 دی 1394 12:38 ب.ظ