تبلیغات
|eхo ѕтory| - му αɴѕweя|19

му αɴѕweя|19

پنجشنبه 24 دی 1394 06:47 ب.ظ

نویسنده : سـآرا
ارسال شده در: му αɴѕweя ،

نـآم داستان:جواب ِمن

زوج اصلے:بک هیون.چآنیول

زوج فرعے:دے او.کـآے

ژانـر:عـآشقانه.خیآنت

تعدادقسمت:26

پوستـر:سآخت خـودم

|دیـآلوگ برتر|

-میشه اونم ببخشید؟!؟

لطفـآ...!

-امـااون شَرترین پسر دانشگآهه!

تـآحالا زیـآدبخشیده شُده و...

-اینـدفعه روببخشیدش!من ازطرفش قول میدم

که دیگه دَردسر درست نکـنه

http://www.axgig.com/images/92900600352260618217.jpg

بک هیون ودی اودرحـآل بیرون

اومـدن از کلـآس بودن که دوتآپسر

داشتن ازکنـآرشون ردمیشدن که یکیشون

گفت:معلوم نیس چه خبره که بک هیون

بـآ بچه کوچولوها میگرده!!

بک هیون دادزد:هوی!وایسا ببیـنم

پسرایستـآد

-چی زر زَدی الان؟!؟

-راست میگم دیگه!معلوم نیس این

پسر بچه ازکجـآاومده که توسریع بآهاش رفیق شُدی!

-اولـآ بچه خودتی دوما به توهیچ ربطی نداره

که من بـآکی اَم وباکی نیستم!

-وقتی من خواستم بآهات صمیمی شَم منو

پس زدی حـآلااین چی داره که بآهاش انقدصمیمی شُدی

-گفتـم به توربطی نداره

دی او بـآیه کم استرس گفت:بکی...بیـآبریم...

-پس مـآهم ازفردامثـه این بچه کوچولوئه اسکل میآیم که...

بـآ سیلی ای که بک هیون محکـم تو گوش پسر زد

چشمـآی دی او گـردشُد دی اوبرعکس بک هیون

درس خون بـود وتوی دانشگـآهشون درس خون هآرو

اسکـل خطآب میکردن!

دوستِ پسر سمت بک هیون حمله کرد

که بک هیون بآهاش درگیر شُد

دی اوعقب نیـاستاد و اومد جلو

هردو بـااون دوتآ به شدت درگیر شدن

بـآ دادی که مـدیر دانشگـآه زد

دست ازکتک کـآری کشیدن

چـآنیول بـه سرعت وارد دانشگـآه شد

سرکـآرش بودکه بهش زنگ زدن وگفتن دی او

کـتک کـآری کرده واون بآیدبیـاددانشگـاه!!!

در دفتـر رو زد صدای مـُدیراومد

-بفرمـآیید تـو!

چآنیول واردشُدبـآدیدن دی او که روی گونه اَش

کبـود بود وبک هیون که زیرچشمش زخم بود

و گوشه لبشم خـون میومد سرجـآش مـاتش برد

-چه غلطی کردیـن؟!؟!

بک هیون ازاینکه اون روهم بـآدی اوجمع بست

خوشحـآل شُد امـا به روی خودش نیـآورد

مدیر گفت:بیآین بشینیـن آقـآی پارک!

دی او گفت که مـآدرتون سَفره وپدرتون فوت شدن درسته؟!

-بلـه درسته

-اون واین پسره ی دَردسرساز بـادوتاازشآگردای

تـرم دویی مـا دعوا کردن والبتـه اونـآهم تنبیه میشن

امـآ دی اوپسر خوب ودرس خونیه خواستیم شُمـا باشین!

-بلـه...ممنون!

-مـااین دفـعه رو میبخشیم ولی درصورت تکرار

دیگه بخـششی درکـآر نیست!

-ممنونـم!!

-الآن میتونه بآهاتون بیـآد خونه

-آآآآ مگه چقد اونـآکتک خوردن که نبآیدبآشه؟!

-اونـآ بیشتر ازاین دوتـآ کتک خوردن!

بیون بک هیون دَردسر سآز خوب بلده ازپس خودش بربیـآد

صدای بک هیون دراومد:مــــُدیر!!!

مـدیراخم کرد:هان؟؟دفـعه چندمته میـآی دفتر؟!؟!

تـو به این آسونیـا بخشیده نمیشی!

بک هیون بآزگفت:امـآمن...

چآنیول وسط حرفش پرید:میشه اونم ببخشید؟!؟

لطفـآ...!

بک هیون مـآتش بُرد

-امـااون شَرترین پسر دانشگآهه!

تـآحالا زیـآدبخشیده شُده و...

-اینـدفعه روببخشیدش!من ازطرفش قول میدم

که دیگه دَردسر درست نکـنه

مـُدیر نگاهی به بک هیون کرد وبعدازیه کم فکرگفت

-بـآشه..امـآفقط ایـندفعه اونم به خآطر شُمـا!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

:)))




عقآید : ------------
آخرین ویرایش: جمعه 25 دی 1394 06:32 ب.ظ