تبلیغات
|eхo ѕтory| - му αɴѕweя|22

му αɴѕweя|22

جمعه 25 دی 1394 07:57 ب.ظ

نویسنده : سـآرا
ارسال شده در: му αɴѕweя ،

نـآم داستان:جواب ِمن

زوج اصلے:بک هیون.چآنیول

زوج فرعے:دے او.کـآے

ژانـر:عـآشقانه.خیآنت

تعدادقسمت:26

پوستـر:سآخت خـودم

|دیـآلوگ برتر|

-آدم عآشق کسے که ازش متنفره نمیشه...

اون هیچوقت منودوست نخواهدداشت...چون ازم متنفره!

http://www.axgig.com/images/89786449561317395070.jpg

بک هیون پیشونیشوبه پیشونی چآنیول

چسبونـد:من..بآیدیه اعترافی بکنم...!

چآنیول بهت زده گفت:اعت...اعتـراف؟؟؟

-من...من...من...

-تو..چی؟!

-من...

چشمـآشوبست:من دوستت دارم!

چآنیول مـآتش برد حتی نمیتونست حرفی بزنه

بک هیون چشمـآشوبآز کرد

-میدونم که احسآسم اشتبآس...من اون

آشغالیم که بآعث شد زنتوطلآق بدی...!

و...میدونم که من خیلی...خیلی آشغالم...

امـآ...بآورکن..بآورکن من تـاحالاتوزندگیم عآشق نشدم...

و...نمیدونم..نمیدونم دیگه بآیدچی بگم...!

چآنیول بـآلاخره دهنشوبآز کردتـآحرفی بزنه

-تو...تو...تومیفهمی چی داری میگی؟!؟

بک هیون سرشوپاییـن انداخت

-وانمودمیکنم چیزی نشنیدم!برو بیرون...

-نه...وانمودنکن که چیزی نشنیدی!!توشنیدی!

اگه بـه همه هم بگی برام مهم نیست...

چون توی زندگی نکبت وپراز عوضی بودن فقط تو

برام مهمی...فقط تـو...!

-تو...

بک هیون بـآبغض گفت:لطفامنو ازخودت دورنکن...

تنهـآ دلخوشیه زندگیه مـن تویی!

من بدون تـوچیکـآرکنم؟!؟!

-تـآقبل این مـآه چه غلطی میکردی؟؟همونوادامه بده

-یعنی دوبآره مث یـه کثـآفت آشغـآل برم بآهزارتآدخترهرزه

بخوابـم وبعد به روی خودم نیآرم که یکیشون عآشقم

شده و اصلـاهیچ چیزوهیچکسم برام مهم نبآشه؟!

بعدم مـآهی3باربرم پیش بآباموفحشآ وهمه چیشوتحمل

کنم بـه خآطر پول؟؟!؟!تواینو میخوای؟!؟؟!

چآنیول سکوت کرد

-بآشه..من میرم!گورمو گم میکنـم!

دیگه هیچوقت نمیـآم سمتت...

ببخشیدکه...ببخشیدکه عآشقت شُدم

آقای پارک چآنیول...!

بلندشداَشک هـآش پایین میومد

منتظر بود چآنیول بگه نَرو امـاچانیول هیچی نگفت

بـآ بدن شُل ودرحـآلی که انقدرحآلش بدشده بودکه داشت

میفتـآدرفت سمت در

کـآی دادزد:مـن نمیذارم بری!

-من بآیدبرم کـآی...من نمیتونم اینجآبمونم...

-امـآ آخه...

-پیش بآبام باشم براهمه بهتره...!

دیگه دانشگـآهم نمیرم...راستی!

میتونی عشقتـو به دی او

ابراز کنی...!

-بکی!این کـآرت خیلی عجولـآنس...

-چآنیول که دنبـآلم نمیگرده...چون ازم متنفره...

پوزخندتلخی زد:امـااگه دی او وبقیه درمورد

من ازت پرسیدن بـهشون بگو مُرده!

-یاااا

-چه میدونم...بگو رفته سَفر...یآهمچین چرت وپرتایی

-بـآزم میگم الـآن برااین کار زوده!شآیدنظرچانیول عوض شه

-آدم عآشق کسی که ازش متنفره نمیشه...

اون هیچوقت منودوست نخواهدداشت...چون ازم متنفره!

-من بهت عآدت کردم عوضی!

-هروقت خواستی بیآ خونه بـآبام...

-بآباتو که میشنـآسی...!

-خُب هروقت نبود بیـا خونه ی بآبام!!

برگشت سمت کـآی:بآزم میگم..به هیچکس

نگومـن کجآم..حآلم انقدر داغون هَس که دیگه نتونم

مـث قبل یـه پسر بیخیـآل شَر والبته عوضی بآشم...!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

:)



عقآید : ------------
آخرین ویرایش: شنبه 26 دی 1394 10:58 ب.ظ