تبلیغات
|eхo ѕтory| - му αɴѕweя|23

му αɴѕweя|23

جمعه 25 دی 1394 11:11 ب.ظ

نویسنده : سـآرا
ارسال شده در: му αɴѕweя ،

نـآم داستان:جواب ِمن

زوج اصلے:بک هیون.چآنیول

زوج فرعے:دے او.کـآے

ژانـر:عـآشقانه.خیآنت

تعدادقسمت:26

پوستـر:سآخت خـودم

|دیـآلوگ برتر|

-تو شکست عشقے خوردے و فهمیدن

موفقیت عشقے مـن میتونس بآعث شه بیشترعذاب بکشے!

http://www.axgig.com/images/98630406406843156879.jpg

کـآی سریع گفت

-امـآبکی!خواهرخودت تودانشگـآتونه!

کسی نفهمه که...

-هیچکس نمیدونه مآ خواهربرادریم!!همه فکرمیکنن

تشـآبه فامیلیه..هیچکس حتی یه درصدم

احتمـال نمیده اون دخترخرخون لوس خواهرمن بآشه!

و درروباز کرد

[2هفـته بعد]

جونیـل برای بآرهزارم پرسید

-چرانمیگی چرا انقدر یهوتغییرکردی؟!

بک هیون آهنگی که داشت پلی میشدرو

قطـع کرد:چون به تو ربطی نداره!

-تودانشگـآه همه دنبآل اینن بدونن توچرانمیـآی!!

چرا یه پسرتنبل شَر که همش دردسرمیسآزه

انقدبرای بقیـه مهمه؟!

-جونیل حوصلتوندارم گمشو

-یـه چیزی...چرا کـآی هرروزمیـآددنبال دی او؟!

-کـآی هرروز میـآددنبـآل کی؟!؟!

-دی او!!اون پسرخیلی خوب ودرس خونیـه

چرا بآ کـای که یه بی ادب عوضی مثِ توئه میگرده؟؟

صدای زنگ درخونه اومدجونیل بآحرص بلندشد

-لـآبد خودشه!

بک هیون روی تخـتش نشست

کـآی واردشد:سلآآآم ب...

-بیـآ بتمرگ ببینم!

-چی شُده؟!؟

-تو بـآ دی او...

کـآی دستشوجلو دهنش گذاشت وچشمآشوگردکرد:آروووم!

ودراتـآق رو بست اومدجلو کنـآر بک هیون نشست

-خواستم برات توضیح بدم که...

-توهرروز داری میآی اینجـآ بعدبه من نگفتی1هفتس

هرروز میری دنبـال دی او؟!!؟

-یااا آروم بـآش!نمیخواستم داغ دلت تـآزه شه

-چی؟!؟!چه رَبطی داره!؟!

-تو شکست عشقی خوردی و فهمیدن

موفقیت عشقی مـن میتونس بآعث شه بیشترعذاب بکشی!

بک هیون روی تخت دراز کشید

-چطوری اعتراف کردی؟!وچطوری راضی شُد؟؟

-ازش خواستم بریم بیرون وبَعدبهش گفتم

اولش خیلی جآخورد ولی بعدخوشحـآل شدوگفت

اونم منودوست داره!

بک هیون به کـآی نگـآه کردلبخندنصفه ای زد:خوبه

کـآی یه کم مِن مِن کردتوی حرفی که میخواست بگه شَک داشت

-بکی...

-هآن...

-تـودوهفتس افسردگی گرفتی و...

-مهم نیس!

-بذاریه چیزیوبگم...

-چیه؟

-به غیرازدی او وبقیه که همش میپرسن

کجـآیی...چانیول...

بک هیون بآشنیدن اسم چآنیول سرجآش نشست

-چآنیول چی؟!؟

-اونم...اونم سُراغتو گرفت...

-ازتو؟؟!

-نه...از دی او...!

بک هیون بآز درازکشید

-چی گفته بوده؟!

-دی اوبهش گفته بوده تورفتی سَفر

اونم نـآگهانی ودیگه دانشگـآه نمیری واونم

طبق گفته دی او یه کم پرسیده بوده کجآیی واینآ...

-هه...یه کم؟!

-خُب...

-بَسه کـآی!سَعی نکن منوگول بزنی که

اون دوسم داره...اگه حرفـآت تموم شدگمشومیخوام بکپم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

:|



عقآید : ------------
آخرین ویرایش: شنبه 26 دی 1394 11:11 ب.ظ