تبلیغات
|eхo ѕтory| - ʟᴏᴏᴋ|2

ʟᴏᴏᴋ|2

جمعه 2 بهمن 1394 11:07 ق.ظ

نویسنده : سـآرا
ارسال شده در: ʟᴏᴏᴋ ،


نـآم داستان:نگـآه

زوج اصلے:بک هیون.چآنیول

زوج فرعے:سوهو.کریـس

ژانـر:عـآشقانه

تعدادقسمت:8

پوستـر:سآخت خـودم

|دیـآلوگ برتر|

-یه دوست واقعے بآید واقعیت هآروبگه

http://www.axgig.com/images/46248995885803953814.jpg

چآنیول بی حوصلـه ازدانشگآه خآرج شد

کریس دنبـآلش رفت کنـآرش شروع

به راه رفتن کرد

-هِی هِی پسره ی عآشق!

چـآنیول بی تفـآوت نگـآهش کرد

-کریس!!!من این قضیـه روبهت نگفتم

که همه جآ جـآرش بزنی!گفتم که بین خودمون

2تـا بمونه!!میخوای کـُل دانشگاه بفهمن؟!!؟

-بـآشه بـآبا!حـآلاخودتو نـآراحت نکن...!

-چطوری خودمونآراحت نکنم کریس؟!!؟

مـن اصلآهیچ امیدی ندارم که به اون ابرازعلآقه

کنم وجوابِ خوبی بشنوم!

کریس خندید

-چیه؟!؟!

-فـکر کردی بـآضآیع بآزیـآی من ممکنه کسی

بفهمه که توعآشق اونی؟!

-آره!دقیقـا

-اوووو نمیدونی به خآطر نگـآه هآت

تـآالان نصف دانشگـآه فهمیدن که تویـه حسی بهش داری!

-من نمیتونم نگـآهش نکنم

-پس انتظآر نداشته بآش کسی نفهمه!!!

-یاااا تومثلـآدوستِ منی!

-یه دوست واقعی بآید واقعیت هآروبگه

چآنیول چشم غره رفت

سوهـودرحآلی که غذامیخورد گفت

-بکی!توواقعا ازهیچکــــس خوشت نمیآد؟!

-هآن؟؟

-منظورم بـه عنوان یـه عـِشقه!!!

-آها...نه!

-یااا توخیلی بی احسآسی!!!

-من این رستورانِ کوچیکوخیلی دوست دارم...!

-بحـثُ عوض نکن

بک هیون بی توجه به سوهو ادامه داد

-دوست دارم اگه یـه روز بآیه نفر واردرابطه

شُدم بیـآرمش اینجا..!

نیش سوهو بآز شد:الـان که بآمن واردرابطه نیستی

که اومدیم اینجـآ!!رستورانِ کوچولوی موردعلآقه تـو!

-یااااا منظورم بـعدا بود!

سوهو خندید وبـآدیدن کریس وچآنیول

که وارد رستوران شُدن چشم هآش گردشد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

:*



عقآید : ------------
آخرین ویرایش: جمعه 16 بهمن 1394 04:22 ب.ظ