تبلیغات
|eхo ѕтory| - ʟᴏᴏᴋ|8

ʟᴏᴏᴋ|8

یکشنبه 18 بهمن 1394 08:23 ب.ظ

نویسنده : سـآرا
ارسال شده در: ʟᴏᴏᴋ ،

نـآم داستان:نگـآه

زوج اصلے:بک هیون.چآنیول

زوج فرعے:سوهو.کریـس

ژانـر:عـآشقانه

تعدادقسمت:8

پوستـر:سآخت خـودم

|دیـآلوگ برتر|

 -ا...الـان هواپیمـات میره...سآعت11ئـه!!!
 
 -مهـم نیس!بره!چون حـآلامنم که نمیخوام برم!
 
 بـه خآطر ایـن مـآنعے که جلومه...تـو...

http://www.axgig.com/images/96499552827726368120.jpg

بک هیـون خندیدوروی چمنـا ولو شد

چـانیول هم بـآخنده کنـآرش ولو شُد

بک هیون بـآخنده دادزد:عـآااالی بـود!

بـه چآنیول کـه اون هم میخندیدنگـاه کردوگفت

-این دوروز واقعـآعآلی بودچانی!ممنونم!

من واقعـااین دوروز بـرای اولین بآرتوعمرم کـلی خوش

گذرونـدم وخندیدم!!

چآنیول نگـآهش کرد:خوبـه بکی...من خوشحآلم

-چرا؟!چـراخوشحـالی؟!؟!

-چـون تونستم قبل رفتنت خوشحـالت کنم...

بـه خآطرخوشحآلیـه تو...منم خوشحآلم!

باز بـه بک هیون خیره شُدایـن نگـآه هآی چآنیول

برای بک هیون عـادی یـا بهتربـگم عآدت شُده بـود

هـنوز هم مـثل روزهـآی اول ایـن سوال روداشت

چـرا چآنیول انـقدر بـهش نگـآه میکنه؟!باایـنکه چندمـاه

گذشته امـانگـآه هآی چانیـول هنوزهم همراه بک هیونه!

کریس بآ غرغرگفت:اون بک هیونِ مـغروره احمق

داره ول میکنه مـیره واین چآنیول بدبخت بی عرضـه میمونه

بـآیه دل شکستـه!!

سوهو خندیـد:آره...

-چرامیخندی؟!؟!!؟!؟

-بـه لحن تـوخنده اَم گرفت!

-نمیشه کـآری کنیم که نَره؟!

-نه...اونـوفقط خودش میتونه مـتوقف کنه!همیشه اینطوربـوده

کـریس پوفی کـرد

روزی کـه بک هیون پرواز داشت رسید

بک هیون وارد فرودگـاه شُد وروی صنـدلی نشست

چمـدونشوکـنارش گذاشت بـه سآعت پرواز نگـآه کرد:10

سآعت9ونیـم بـود بی اختیـار گفت

-اون حتی برای خداحآفظی هم نیومـده...!

-چـرا اومده...توحواست نیس...مـثل همیشه

بک هیون بـاوحشت ازجـآش پریدوبه چآنیول که دقیقـاپشتش

ایستـاده بـودنگـاه کرد:یاااا توکِی اومدی؟!؟!

-الـان...!

آب دهنشوقورت داد:منوترسونـدی!

-متـاسفم

-چـیزی شُده؟!چـراانقدر پکری؟؟

-تونمیدونی؟!

-نه...!

یـآدچیزی افتـاد:راستی چآن!میشه یه سوال

بپرسم!حآلـا که دارم میرم میخوام جوابشوبدونم

-بپرس

-تو...یعنی...نگـاه هآی تو...علتـشون چی بود!؟

تـوهمیشه منونگـاه میکردی...نگـآه هآی توهمیشه همراه من

بـودوحسشون میکـردم...جوری که بهشون عآدت کردم!

عـلتشون چی بود؟!برای چی...همیشه انقدربـه من نگآه میکردی؟!

چآنیـول چشمـاشوبست

-بهت میگم...

آب دهـنشوقورت داد:چون...چون مَن دوستت دارم!

چشم هـآی بک هیون گردشد:ها...هآن؟؟؟

-من دوستت دارم...ازهمون روزهآی اول...!

میدونی چرا انقدر نگآهت میکردم؟!چون عآشقت بودم

یعنی هنوزم هَستـم وخواهم بـود...

من ازت پرسیدم توکسیوداری که برات مهم بآشه

وبخوای بـه خآطرش نری!امـآتو گفتی نه...خُب...

نمیتونم انکـآرکنم که قلبـم بدجور شکست!

من شکستـم چون کسی که عآشقش بودم بهم گفت

بـراش مهم نیستـم...!

بعضشوقورت داد:امآخُب...مهم نیس!

بـرو بکی...امیدوارم مـوفق بآشی...خدافظ...

لبخـندتلخی زد وسریـع ازش دورشُد

بک هیون توش شوک بـود روی صندلی نشست

هـنوز توی شوک بودکه صدایی پخش شد

-مُسـافرین هواپیمـآی کُره بـه آمریکـا بـرن بـه بخش2

هواپیمـآی کره بـه آمریکـآ تـا5دقیقـه دیگه پرواز روشروع میکنه

بک هیـون بلندشد بی اختیـار شروع بـه دویدن کرد

از اونجـآبیرون اومـد امید داشت که چآنیول هنوز نرفتـه

طبـق تصورش چآنیول نرفتـه بودورویـه نیمکت نزدیک اونجآنشسته

بـود پشتش بـه بک هیون بـود بک هیون درحـالی که نفس نفس

میزد دادزد:پـآرک چانیول!!!

چآنیـول بـآبهت بلندشدوبـه بک هیون نگـآه کرد

صورتش خیس بـودبک هیون جـلورفت

-یـآدته گفتم حس میکنم یـه چیزی مـآنع رفتنمه!؟

حآلافهمیـدم اون کیـه...اون چیـه!اون علآقه ایـه که

توی دلِ من به وجود اومـده!یـن عشقیه که ازطرفِ تو

بـرای من به وجوداومـده...!تومانـع رفتن منی!

-ا...الـان هواپیمـات میره...سآعت11ئـه!!!

-مهـم نیس!بره!چون حـآلامنم که نمیخوام برم!

بـه خآطر ایـن مـآنعی که جلومه...تـو...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

:))))



عقآید : ------------
آخرین ویرایش: یکشنبه 25 بهمن 1394 08:40 ب.ظ